اعتماد به نفس :ابزاری پیش رو
همه ی مردم در آرزوی داشتن اعتماد به نفس هستند،هنگامی که از آنها می پرسید برای چه موفق نمی شوند،می گویند: من اعتماد به نفس کافی ندارم.
میثم خوب گوش کن!اعتماد به نفس چیزی نیست که در مغازه ها به فروش برسد.تو باید اعتماد به نفس را در خود بسازی.اعتماد به نفس چیزی جز احساس قدرت نیست.
این احساس همیشگی نیست.اما موفق ترین فرد کسی است که بتواند این حس را در مواقعی که بدان نیاز دارد در خود بوجود آورد.
حس اعتماد به نفس چیزی جز حالت فکری و جسمی نیست و من می توانم مانند تمام احساس خای دیگر در زمان لازم آن را بوجود بیاورم.
سه شیوه وجود داره که می تونم در هر زمان از اونها استفاده کنم:
1- استفاده از ابزار جسم.
هر حسی که تا حالا داشته ام ترس،عصبانیت،افسردگی،عشق و سر زندگی حاصل نحوه ی به کار گرفتن جسم بوده.تنها با حرکت هست که می تونم حسی را درخود بوجود آورم:نحوه تنفس،حالت های چهره،شکل راه رفتن یا ایستادن....
در جهان انسانهای لایقی هستند که تنها به دلیل نداشتن اعتماد به نفس در زندگی سر سوزنی موفق نمی شوند.
جسم ابزار فوق العاده ای است می تونم با کمک آن در یک لحظه احساس خودم رو تغییر بدم و از ناراحتی به خوشحالی یا از ترس به قدرت برسم.
2- تمرکز فکری خودم رو کنترل کنم.
به خاطر دار فکر خودم رو بر هر چیز متمرکز کنم همان احساس را خواه داشت،اگر مرتب به اوضاع و شرایط بد فکر کنم،هیچ وقت نمی تونم اعتماد به نفس داشته باشم.
هر چه بر آن تمرکز کنید آن را بدست می آورید.
زمانی که امیدوار بودم در آینده اتفاقی رخ دهد و درباره آن فکر می کردم تنها تصویر تیره و تاری را می دیدم.یه جورایی هم موفقیت رو می دیدم و هم شکست رو.
اما وقتی یقین پیدا کردم تنها یک تصویر پیش چشمم قرار داشت.تصویر پیروزی.
جالب است نه؟
زمنی که به وقوع رخدادی ایمان دارم تمام فکرم متوجه آن خواهد شد و چون به تحقق آن یقین دارم،اعتماد به نفس را احساس خواهم کرد.
زمانی که به وقوع رویدادی امید داشته باشم تنها به انتظار می نشینم،اما زمانی که به وقوع آن یقین پیدا کردم تنها به انتظار ننشسته بودم بلکه خود دست بکار می شدم.
زمانی که امیدوار بودم اتفاقی رخ دهد،مغز نمی دانست چه باید بکنید،احساس اطمینان نمی کرد.اما اگر یقین داشته باشم با تمام وجود برآن متمرکز می شوم.چون نتیجه برای مغز مشخص است.فقط باید آن را پیگیری کنم.اعتماد به نفسم بالاست و احساس می کنم سرشار از انرژی ام.
اما چگونه می توانم بر فکرم مسلط شوم؟
کاری که مدتی است تمرین می کنم.سوالات معجزه آسا می پرسم.با سوالات معجزه آسا می توانم تمرکزم را تعیین کنم.
البته منظورم سوالات شک برانگیز نیست:آیا واقعا می توانم این وضع را تغییر دهم؟این سوالات هیچ کمکی به من نمی کنن.بر عکس به اعتماد به نفس هم ضربه می زنند.
از خودم می پرسم :بهترین شیوه برای اینکه این کار را انجام دهم کدام است؟
3- روش سوم برای ایجاد حس اعتماد به نفس،تغییر دادن عقاید اصلی ام است.
عقاید:
- هر کاری که در تصور انسان بگنجد عملی است و من می توانم آن را انجام دهم.
- اگر بدانم قبل از من حتی یک نفر این کار را انجام داده،خود را قادر به انجام این کار خواهم دید.
- حتی اگر همه چیز آن طوری که من می خواهم پیش نروز حتما چیزی یاد گرفته ام و همین موجب می شود احساس خوشی و موفقیت کنم.چون آموختن باعث می شود در آینده بهتر عمل کنم.
چرخه موفقیت گل آفتابگردان
چگونه می توان اعتماد به نفس داشت؟
برای این کار شیوه ی ساده ای به نام «چرخه موفقیت»یا «گلبرگ های گل آفتابگردان» هست.
گل آفتابگردان رو می بینید:
چهار عنصر اصلی که در تعیین کیفیت زندگی نقش عمده ای دارند:
استعدادهای بالقوه یا همان پتانسیل درونی،اعمال بشر،نتایجی که به دست می آورد و عقایدش.
این چهار عنصر با پیکان هایی در جهت عقربه های ساعت با یکدیگر در ارتباط اند.
پتانسیل زمینه ساز اعمال ماست.
پتانسیل من چقدر است؟
میشه گفت بی نهایت.هیچ کدام از ما به پتانسیل واقعی درونمان حتی نزدیک هم نمیشویم.
اگر بتوان از پتانسیل موجود بیشترین بهره را گرفت،بهترین اعمال رخ می دهند.
در دایره بعد اعمال را می بینیم.برای موفقیت،تلاش و عمل لازم وضروری است.
با تلاش است که به نتایج موفقیت آمیز در چرخه گا افتابگردان می رسیم.اما به تنهایی کافی نیست.افراد زیادی هستند که بسیار فعالیت می کنند اما باز هم نتایج خوبی به دست نمی آورند.
بسیاری از مواقع من خیلی تلاش می کنم اما باز هم ضرر می کنم.چرا؟
به این دلیل که فکرم در حال پیشگویی منفی است.منتظر است آنچه نباید پیش آید،رخ دهد.انگار من به همه می گویم:«آهای مردم،شما روزی مرا تنها می گذارید،دوستم نخواهید داشت و عاشقم نمی شوید و به من اعتماد نخواهید کرد».همین طوره ،مگه نه؟
آره این کلمات رو به زبان نمی یارم اما شکل حرکات و رفتار و حالت چهره ام این پیام رو به دیگران منتقل می کنه.
پس تنها با وجود اعتقادات حمایت کننده است که می توانم اعمال موفقیت آمیز انجام بدم.
حالا خوب به چرخه موفقیت گل آفتابگردان نگاه کنید.
پتانسیل آنجاست،آماده برای استفاده اما من باید دلیلی برای استفاده از آن داشته باشم تا بتوانم از آن بهره ببرم.
اگر معتقدر باشم:«من به اندازه ی کافی اعتماد به نفس ندارم،از پشتوانه و سرمایه ای برخوردار نیستم،تا حالا این کار رو انجام ندادم،امکان ندارد موفق شوم».به سراغ پتانسیل درونی ام می روم؟فکر نمی کنم.
پس برای استفاده از پتانسیل ،وجود اعتقاد به توانایی و موفقیت،شرط لازم است.
حالا اگر من از حداکثر توانایی خود استفاده نکنم و چنین اعتقادی نداشته باشم،آنچیزی که به فعل در می آورم حاصل اندکی به بار می آورد.
نتایج ضعیف چه بر سر من و اعتقاداتم می آورد؟مغز می گوید: می دانستم که توانایی ندارم!
حالا تصور می کنم که من دارای اعتقادات مثبت و نیروبخش هستم.چه رخ می دهد؟
با کمک این باور ها،بیشترین استفاده را از پتانسیل خود می کنم.بهتر و بیشتر عمل می کنم.پس نتایج فوق العاده ای به دست می آورم.به خودم می گم:می دونستم موفق می شوم.و حالا این باور در من محکم تر و قوی تر از قبل شده.پس چکار می کنم؟با اعتماد به نفس بیشتر باز هم از حداکثر پتانسیل خودم بهره می گیرم،بسیار عمل می کنم و نتایج عالی به دست می یارم.اعتقاداتم چی میشه؟محکم تر و قوی تر...
اکنون من در چرخه موفقیت گل آفتابگردان دور می زنم و هر لحظه سرعت می گیرم.
توجه کردید که گل آفتابگردان همیشه به دنبال خورشید است.اگر من هم بر هدفم(خورشید)تمرکز کنم از مسیر خارج نمی شم و در مسیری که می خوام جلو می رم.نباید نگاهم رو از هدفم بر دارم.
چطور می توانم خودم را در یکی از این چهار مرحله در سطح بالا تری قرار بدم تا کل چرخه رو ارتقا بدم؟
پتانسیل هر فرد بی نهایت است.تنها کاری که باید انجام بدم استفاده از آن هست.برای این کار نیاز دارن عقایدم رو تغییر بدم.بهترین و ساده ترین راه برای تغییر عقاید کهنه،روش پیش بینی نتایج قبل ار وقوع آنهاست.
شما هم می تونید با من این روش را تمرین کنید:
می ایستم و پاهای خودم رو جفت می کنم.دست راست خودم رو بلند می کنم و در حالی که انگشت اشاره ی دست راستم را مستقیما به جلو گرفته ام،به روبرو اشاره می کنم.حالا در جهت عقربه های ساعت تا جایی که امکان دارد می چرخم.باید سریع این کار رو انجام بدم.می ایستم و سریع مستقیم به جلو می رم.چه اتفاقی می افته؟برای چند لحظه می دان به کدام طرف می روم.تلو تلو می خورم.
حالا می خوام سیستم عصبی خودم رو برای این کار شرطی کنم.چگونه؟خیلی آسونه،ساده ترین کاری که فکرش رو بکنید.
چشمام رو می بندم و تصور می کنم دست راست خودم را مجددا بالا می یارم.تجسم باید به گونه ای باشه که واقعا اون رو حس کنم.
دستانم رو بالا می یارم و در مقابلم قرار می گیره.بعد تصور می کنم که در جهت عقربه های ساعت می چرخم.یک دور تند و سریع و بی وقفه.از این کار لذت می برم.درست مثل بچه ها(قطره ها).حالا مستقیم به جلو می رم.دوباره دو سه دور در جهت عقربه های ساعت می زنم و باز مستقیم به جلو می رم.دوباره چهار دور می چرخم و به جلو حرکت می کنم.باید خوب تجسم کنم.
حالا چشمام رو باز می کنم.دست راستم رو بالا می یارم و با انگشت به روبرو اشاره می کنم.بلافاصله یک دور در جهت عقربه های ساعت می چرخم.سریع.حالا مستقیم به جلو می رم.این بار مسافت زیادی را بدون تلو تلو خوردن مستقیم به جلو می رم.
چه اتفاقی افتاد؟آیا پتانسیل درونی ام افزایش پیدا کرد؟نه،فقط به دلیل حس کردن پیش بینی نتیجه ای بود که می خواستم به دست آورم.
برای تغییرات اساسی هیچ راهی جز این ندارم.
اگر شما هم این تمرین رو به خوبی انجام داده باشید،حس خاصی بهتون دست می ده.
لطفا در این باره نظر دهید.
این همان تمرین ذهنی است که مرتب تکرار می کنم تا از پتانسیلم بهره بیشتری ببرم.
دو نکته ی دیگه برای کسب اعتماد به نفس وجود داره:
1- اگر من احساس می کنم اعتماد به نفس ندارم باید بدان چرا اعتماد ب نفس ندارم.
شاید به این دلیل هست که بیش از حد به انتظارات و نظرات دیگران توجه می کنم و شخصیت خودم رو زیر ذره بین می برم.من شخص لایقی ام.مهم نیست چه گذشته ای دارم.می توم از اطرافیانم بیاموزم(اصل مدل سازی)و یا به دیگران یاد بدهم.
می خوام باور کنم در هر موقعیتی دلایلی برای رضایت از خویش وجود داره.
2- بر خاطراطم احاطه داشته باشم.
بر خی از خاطرات شرایط زندگی را خیلی سخت و دشوار می کنن.خاطراتی که با به یاد آوردن انها به خودم می گم:«خدای بزگ!دیگه همه چیز تموم شد و من نمی تونم موفق بشم».می خوام فکرم رو بیشتر بر خاطرات موفقیا آمیز خودم متمرکز کنم.
از خاطرت موفقیت امیز خود دلایلی را استخراج کنم که نشان دهد من لایق و شایسته ی موفقیت هستم.حتی در سخت ترین زمانها.
6 روز از سال جدید می گذره و من پی در پی و شب و روز روی زندگیم کار کردم.دارم به آخرهای برنامه می رسمو هم زمان می خوام فعالیت رو برای پیگیری برنامه هام آغاز کنم.
می خوام همیشه مثل این چند ماه مشتاق و پیگیر برنامه هام باشم.در این مدت شخصیت و رفتارم به کلی دگرگون شده.نقشه ای که برای زندگی ترسیم کردم خیلی زمان و انرژی برده.اما ارزشش رو داره.حتما جایزه این کارها رو می گیرم.با توکل به خدای بزرگ،کارهام رو شروع می کنم و به جلو می رم.
در تعلیمات دینی میشه به آرامش رسید و صبر و تحمل زیادی پیدا کرد.لحظاتی که با خدای خود خلوت می کنمو گوش به کلام مقدسش می سپارم.
احساس بخشش و مهربانی:
واسه اینکه از سربازی معاف بشم صدها صلوات برام نظر شد.هر شب کسی بود که برام صلوات نظر می کرد.کسی که با اون دل کوچیکش بی تاب تر از من برای موفقیتم بود.کسی که لحظه های سخت زندگی رو با اون راحت و ساده می دیدم.و دوستی که شمعی سر سفر افطاری برام روشن کرد.
یقین دارم خدای مهربان جواب تلاش های این اشخاص رو به بهترین نحو می ده...
اما خودم هم از خودم انتظاراتی دارم.یقین دارم خدای مهربان جواب تلاش من رو بی پاسخ نمی ذاره...

